عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

276

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : خواستم تا مردم بدانند و سفيران آمده از روم گواه باشند كه اين شلوار از آن خود من است تا نگويند كه قيس رفت و شلوار عاد را - قوم ثمود به او نسبت داده‌اند - آورد . و من سرورى از سروران يمنى هستم و مردم دو دسته بيش نيستند : يا مهترند يا كهتر ، و نژاد و گوهر من بر همگان فزونى دارد و مرا قامتى بلند است كه با آن به تمام مردان فزونى و برترى دارم . سرّة الأرض . به اقليم چهارم يعنى ايرانشهر ناف زمين گفته‌اند كه ميان رود بلخ تا آن سوى آذربايجان را دربر مىگيرد و ارمينيه را تا قادسيّه و فرات و بحر يمن ، و درياى فارس را تا مكران و طبرستان . و اين لقب از آنجاست كه اين سرزمين ميانهء زمين است و در خط اعتدال واقع شده ، و راستى اندام و اعتدال حال مردمان آن نيز از اين است ، زيرا كه آنها نه مانند مردم روم و سيسيل سرخ روى هستند و نه مانند حبشيان سياه ، و نه مانند زنگيان سوخته و تيره ، و نه چون تركان تكيده‌اند و نه چون مردمان چين كوتاه قد . و جاحظ گفته : سرزمين بابل چون مهره‌هاى به رشته كشيده ، و گوهر يكتا ، و به جاى ناف در تن است ، و سينه در وجود زن و جاى لگام در صورت اسب ، و زرده تخم مرغ ، و عنوان و سپيدى در كاغذ . سرق العقعق . به دزدى زاغ مثل زنند و گويند : « اسرق من عقعق » زيرا كه زاغ در دزديدن و ربودن در يك چشم بهم زدن ، سخت استاد است ، و از زيركى او آنكه گاه چيزى مىدزدد كه سودى براى او ندارد ، بسا ديده شده كه گردن بند گرانبهايى ربوده يا گوشواره‌اى نفيس از پيش روى مردم در برده ، كه پس از آن كه به هوا برده ، آن را انداخته و يا برده و جايى گذاشته و ديگر بدان هيچ روى نكرده ، چه بجا و نيكو گفته شاعر كه : إذا بارك اللّه فى طائر * فلا بارك اللّه فى العقعق